|
سالیان سال بود که آرزو داشتم مجموعه مطالعات و تعلیماتی را که در محضر اساتید برجسته عرفان و خودشناسی در زمینه بیوگرافی و افکار و اندیشههای مشایخ عرفان و تصوف اسلامی کسب کردهام، به صورت کتابچههایی برای آشنایی نسل جوان و آینده ساز ایران به رشته نگارش درآورم. ولیکن فرصتی دست نمیداد. با اینکه عرفان و خودشناسی مهمترین علاقهمندی این حقیر بوده است، ولی نیازهای جامعه آنقدر زیاد است که حقیقتا نمیدانم در این فرصت کم و انباشتگی مطالب گفتنی، به کدامیک بپردازم و چه بگویم و چه بنویسم که خدا را خوش آید و مردم بخوانند و به کارشان بیاید. گاهی کتابی درباره اعتیاد نوشتم، گاه درباره ایدز و وبا، درباره نظامهای اقتصادی، مکاتب فلسفی، تاریخ، ادبیات، روانشناسی، فناوری اطلاعات و... اما به عرفان و تاریخ تصوف آنقدر که بایسته است، نپرداختهام. گرچه معتقدم که بقیه آن نوشتهها هم نوعی فعالیت عرفانی بوده است. زیرا ما در «کانون آینده نگری ایران» بر این باوریم که همانگونه که «ساتیا سای بابا» به خوبی اشاره میکند، «خدمت به بشریت شاخصترین نوع تمرینات معنوی است.» و «این خدمت میتواند در سه زمینه 1. کاستن از دردهای جسمی انسانها، 2. کاستن از آلام روحی انسانها، و 3. کمک به انسانها برای طی مدارج معنوی صورت پذیرد.» بنابراین هر آنچه تاکنون بدان پرداخته شده، برای فعالان کانون آینده نگری جز انگیزه عرفانی و عشق به بشریت محرک دیگری نداشته است. و این دیدگاه ما نسبت به عرفان، با دیدی که عرفان و تصوف را باعث تخدیر جامعه و رواج عزلت گزینی و بریدن از اجتماع میداند، تباین دارد. بلکه عرفان ما یک «عرفان اجتماعی» است که در این زمینه بیشتر سخن خواهم گفت. به هر روی، در ایام نوروز 86 تصمیمم بر این شد که در این سال فرخنده، قدری هم به علاقهمندی اصلیام بپردازم و کتابچههایی را برای آشنایی هم میهنانم با زندگی و روش و منش و افکار و ایدههای عارفان بزرگ اسلامی تهیه و عرضه دارم و این آثار را به اعضای کمیسیون عرفان و خودشناسی کانون آینده نگری ایران، و همه انسانهای عاشق و حق طلب و معنویت دوست تقدیم نمایم. شاید برخی چنین تصور کنند که در عصر تکنولوژی و اطلاعات چه دلیلی برای پرداختن به احوال گذشتگان وجود دارد، و اینکار را عبث و بیهوده بپندارند. ولی من عمیقا معتقدم اگر عرفان و میراث ارزشمند مشایخ و عرفای قدیم به داد انسان نرسد، در این هنگامه دهشتزا از تاریخ زندگی بشر، جامعه انسانی رو به انحطاط و اضمحلال میرود. ما اگر قدری چشم و گوشمان را باز کنیم، میبینیم که در جهانی زندگی میکنیم که انواع تباهیها و پلشتیها آنرا آکنده کرده، فقر، بیماری، جنگ و خشونت افسارگسیخته، فساد و فحشا، اعتیاد، بحرانهای روحی و روانی و... همه و همه دست به دست هم دادهاند که انسان را در سراشیبی سقوط قرار دهند. در این میان، همه میپرسند که «چه باید کرد؟!» پاسخ ما آیندهنگرها به این سوال این است که برای جلوگیری از این روند نافرخنده، تنها «بازگشت به معنویت» و «بازشناسی هویت انسانی» چاره کار است. عرفان اسلامی از پتانسیلی بسیار قوی برخودار است که بتواند عشق، محبت، آگاهی، خردورزی و مثبت اندیشی را به انسان هدیه دهد و او را به «جذبه الهی» برساند، و فردای روشنی برای او تضمین کند که دیگر هیچ شباهتی به گذشتههای تیره و ناکام او نداشته باشد. رسیدن به یک جامعه بشری سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت، آرمان هر انسان آینده نگر است. و این آرمان جز از طریق اشاعه و گسترش اندیشههای معنوی و انسانی در جامعه بشری امکانپذیر نیست. عرفا با بهره گیری از هنر و ادبیات قصد دارند که «پیام عشق» را به گوش ما برسانند. هر سخنی که از دهان شیخی برمیآید و هر صفحهای که عارفی مینویسد، گوییا نامه و پیام خداوند به ماست، و دعوتی است برای بازگشت ما به اصل خویش. ما گاهی این پیامها را دریافت میکنیم، ولی بیتوجه از کنارشان میگذریم. صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم یا نامه نمیخوانی، یا راه نمیدانی!... و هر روز ما بیهوده و به بطالت میگذرد و ایام یکی پس از دیگری سپری میشود و ما هنوز هیچ کاری برای پیشرفت معنویمان نکردهایم. هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همیکند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری! ما با ندانم کاری، روح و روان خود را به انواع پلشتیها آلوده کردهایم. وقت آنست که شستشویی کنیم و به خرابات قدم بگذاریم. امیدوارم سری کتابهای «عارفان آینده نگر» بتواند تا حدود زیادی پیام عرفای بزرگ را به نسل امروز منتقل کند. چرا که به دلیل تحول و دگرگونی در زبان فارسی در طول چندین قرن، مطالعه و فهم متون کلاسیک عرفانی برای اغلب مردم و خصوصا جوانان ما بسیار دشوار است و لذا نسبت به آن بیعلاقگی نشان میدهند. به همین دلیل، قصد بر آن داریم که در این سلسله کتابها، به زبانی امروزین پیام عارفان قدیم را ارائه دهیم، و سعی بر اینست که این کتابها جنبه تاریخنگاری صِرف پیدا نکرده و در خلال پرداختن به بیوگرافی مشایخ بزرگ، مباحث مختلف فرهنگی و اجتماعی مورد نیاز جامعه را نیز مطرح کنیم. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...!»
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:2  توسط رامین ناصح
|
شیخنا و مولانا ابوسعید حسن بن ابیالحسن یسار بصری (قدس الله روحه) از چهرههای بسیار مهم، ارزشمند و تاثیرگذار در تاریخ تصوف اسلامی شمرده میشود. از او که مرید و سرسپرده حضرت علی (ع) بوده، معمولا با عنوان پایهگذار و سرسلسله تصوف اسلامی یاد شده است. بزرگمردی است خوزستانی الاصل که اگر بخواهیم همه ابعاد شخصیت و زندگیش را بشکافیم میبایست مجلداتی بسیار به آن اختصاص دهیم. فی الواقع نمیتوان درباره تاریخ عرفان و تصوف اسلامی سخن گفت و از نقش بارز حسن بصری در این زمینه یاد نکرد. تاریخ عرفان مصطلح، مانند کلام، از حسن بصری آغاز میشود. حسن بصری متولد سال 21 یا 22 هجری[1] و متوفی در 110 هجری است. عمری نزدیک به 90 سال داشته و بیشتر عمرش در قرن اول هجری گذشته است. حسن بصری البته به نام «صوفی» خوانده نمیشده است، از آن جهت جزء صوفیه شمرده میشود که اولا کتابی تألیف کرده به نام «رعایة حقوق الله» که میتواند اولین کتاب تصوف شناخته شود. نسخه منحصر بفرد این کتاب در اکسفورد است. نیکلسون مدعی است که: «اولین مسلمانی که روش حیات صوفیانه و حقیقی را نوشته حسن بصری است، طریقی که نویسندگان اخیر برای تصوف و وصول به مقامات عالیه شرح میدهند: اول توبه و پس از آن یک سلسله اعمال دیگر... که هر کدام باید برای ارتقاء به مقام بالاتری به ترتیب عملی شود.» ثالثا بعضی از حکایات که نقل شده است، میرساند که حسن بصری عملا جزء گروهی بوده است که بعدها نام متصوفه یافتند.[2] وی را اغلب شرح حال نگاران، از زمره «تابعین» برشمردهاند. در ادبیات علمای سلف، «صحابی» به کسانی اطلاق میشود که در حال مسلمان بودن، پیامبر (ص) را دیدهاند و یا در زمان او زیستهاند. (حتی در دوره کودکی خویش)[3] و «تابعین» به کسانی گفته میشود که اصحاب پیامبر را دیده باشند. خود حسن بصری میگوید که: «من هفتاد تن از اصحاب جنگ بدر را دیدهام که جز پشمینه، جامه دیگری نداشتند.»[4] در فضیلت صحابه و تابعین احادیث و روایات فراوانی نقل شده است، از جمله از قول پیامبر اکرم (ص) آمده است که: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم»[5] (بهترین مردم همعصران منند. سپس کسانی که بعد از آنها میآیند؛ و سپس کسانی که بعد از آنها میآیند.) و در روایت حضرت علی (ع) از قول پیامبر آمده است: «طوبی لمن رآنی او رای من رآنی.»[6] (خوشا به حال کسی که مرا دیده باشد، یا با کسانی را که مرا دیدهاند، دیدار کرده باشد.» مع الوصف، طبق روایاتی که ابن سعد، ابن خلکان و شیخ عطار نیشابوری در شرح حال حسن بصری آوردهاند، وی در زمره صحابیان قرار میگیرد. شرح حال حسن در تذکره الاولیاء با عبارت «آن پرورده نبوت...» آغاز شده است، و در چند سطر پایینتر آمده است که مادر وی از موالی (کنیز آزاده شده) ام سلمه همسر گرامی پیامبر (ص) بود، و چون مادرش به کار مشغول میشد، حسن گریه میکرد. ام سلمه سینه در دهانش مینهاد و چون میمکید، چند قطره شیر بیرون میآمد. عطار تصریح کرده است: «چندان هزار برکات که حق از او پدید آورد، همه از اثر شیر ام سلمه بود.»[7] شیخ عباس قمی نیز این روایت را تایید کرده است.[8] باز هم عطار نیشابوری روایت دیگری نقل کرده مبنی بر اینکه حسن کودک بود، روزی از کوزه پیامبر(ص) در خانه ام سلمه آب خورد. پیامبر از ام سلمه پرسید این آب را چه کسی خورد؟ پاسخ داد: حسن. فرمود: «به اندازهای که از این آب نوشید، علم من به او سرایت میکند.«[9] و در روایت سوم آورده است: روزی پیامبر به خانه ام سلمه آمد. حسن را در کنار او نهادند. پیامبر او را دعا کرد و هر چه یافت، از برکات دعای او یافت.[10] با این حال، ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر الاصابه که جامعترین منبع برای شناخت صحابه است، حسن بصری را جزء آنان نیاورده است. (و به همین گونه سایر شرح حال نگاران.) ولی ابن حجر در شرح حال پدر وی میگوید که «یسار پدر حسن بصری زمان پیامبر را درک کرده است و آوردهاند که حسن در اواخر خلافت عمر زاده شد.» [11] حسن در «وادی القری» بزرگ شد و سپس در سال 37 هجری به مدینه بازگشت و در سال 38 به بصره رفت. حسن به مدت سه سال در جنگهای کابل، اندقان، زابلستان در شرق ایران تا سال 43 هجری شرکت داشت. پس از آن به بصره بازگشت و در آنجا مستقر شد.[18] حسن سمت قضاوت یافت ولی در ازای قضاوت مزد نمیگرفت.[19] سپس استعفا داد. همچنین وی مدتی را –که نمیدانیم در کدام سالها بوده- به تجارت گوهر (جواهرات) اشتغال داشت و او را «حسن لوءلوئی» میگفتند و سفرهایی تجاری به روم داشت و با امیران و وزیران قیصر داد و ستد میکرد.[20] حسن اغلب در دوره حکمرانی ظالمانه خلفا و والیان اموی، از آنان دوره میجست تا که در دوره عمر بن عبدالعزیز (سال 99 تا 101 هجری) که عادلترین خلیفه اموی و حاکمی اصلاح طلب شناخته شده و به عمر بن خطاب تشبیهش کردهاند[21]، حسن از اعتزال سیاسی و دوری از خلفا دست برداشت و پیداست که این عمر بن عبدالعزیز بود که رابطه با او را آغاز کرد.[22] حسن بصری در آن ایام در اوج منزلت دینی و علمی و اجتماعی بود. در اینجا نامههای بسیاری برجای مانده است که حسن بصری به عمر بن عبدالعزیز نوشته و در آنجا وی را اندرز داده و نصیحت کرده است. بخش بزرگی از این نامهها را ابن الجوزی در کتابش موسوم به سیره عمر بن عبدالعزیز و کتاب دیگرش آداب الحسن البصری آورده است.[23] حسن بصری در این نامهها به عمر بن عبدالعزیز، به نصایح عمومی اکتفا میکند. بدون اینکه درباره حوادث جاری یا افراد خاص زمانش موضع معینی بگیرد. شعار حسن بصری این بود که: «نه قیام علیه حکومت» و نه «کتمان نظر درباره حکومت»[24] بنابراین میتوان وی را از حیث سیاسی، یک فعال اصلاح طلب و طرفدار مشی مبارزه مسالمت آمیز نامید که در عین اینکه از قیام و شورش به دلایل مختلف حمایت نمیکند[25]، در عین حال بدون پرده پوشی و ترسی، خلفاء اموی را به نقد میکشد. انتقاد او از «معاویه» نخستین خلیفه اموی این بود که وی چهار خطای بزرگ در حق امت اسلامی مرتکب شد. به گفته حسن بصری، چهار عیب در معاویه بود که حتی اگر یکی از آنها را هم میداشت، باز گرفتار بود: 1. گرفتار کردن مردم به دست مشتی سفیه و جانی، در حالی که اصحاب کبار پیامبر (ص) و افراد شایستهای وجود داشتند. 2. جانشین کردن فرزند نابکارش یزید، 3. زیاد بن ابیه را به ابوسفیان نسبت داد و او را برادرش خواند. 4. حجر بن عدی (از یاران و مخلصان حضرت علی(ع) را به ناحق کشت.»[26] باید گفت صراحت حسن بصری در نقد دستگاه حاکمه، تنها در فضای سیاسی آزاد دوران عمر بن عبدالعزیز نبوده است. در دوره خلاقت یزید بن عبدالملک در سال 103 هجری، هنگامی که ابن هبیره استاندار عراق شد و خراسان را نیز زیر فرمان گرفت، حسن بصری و ابن سیرین و شعبی را احضار کرد و به آنان گفت: «یزید بن عبدالملک خلیفه خداوند است که او را بر بندگانش گمارده و از آنان پیمان گرفته که مطیع او باشند و از ما نیز پیمان گرفته که مطیع او باشند و از ما نیز پیمان گرفته که فرمانش را بشنویم و اطاعتش کنیم و من مطیع اوامر او هستم. نظر شما چیست؟» وقتی که حجاج در «واسط» کاخی ساخت، حسن بصری را برای تماشای آن دعوت کرد. حسن به سختی حجاج را مورد حمله قرار داد.[28] همچنین وی در تدریس خود مرتبا از خلفای بنی امیه و یزید بن مهلب انتقاد میکرد و آشکارا میگفت که یزید و بنی امیه گمراهانی دیوصفتند که باید از آنان احتراز کرد.[29] [1]. دکتر عبدالرحمن بدوی میگوید قول درست همان سال 22 هجری است زیرا در روز کشته شدن عثمان، حسن 14 سال داشت. (تاریخ تصوف اسلامی /184) بدوی به محمد بن حبیب، المحبر /378 ارجاع میدهد. [2]. مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران /561-562. [3]. نگارنده به دلایل عدیده این تعریف را که فاقد استناد به کتاب و سنت است، قبول ندارد و «اصحاب پیامبر» را مترادف با «یاران پیامبر» و شامل عده معدودی میداند. با توجه به فضایلی که برای صحابه ذکر شده، امثال معاویه و عمرو عاص و مروان حکم و مانند آنها نمیتوانند صحابی تلقی شوند. در این باره در جای خود، مستندا و به تفصیل خواهم نوشت. [4]. مستملی، شرح تعرف 1/61؛ سهروردی، عوارف المعارف /24؛ زرین کوب، ارزش میراث صوفیه /42. [5]. هجویری، کشف المحجوب /99. [6]. عطار، تذکره الاولیاء /207. [7]. عطار، تذکره الاولیاء /29؛ ابن سعد، طبقات 7/157؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 1/354؛ بدوی، تاریخ تصوف اسلامی /184. (متن از منبع اول است) [8]. قمی، تتمه المنتهی /2295-2296 و 2690؛ نیز ر.ک. سید مرتضی، الامالی 1/.152 [9]. عطار، تذکره الاولیاء /29. و با اندکی اختلاف در لفظ: بناکتی، تاریخ /130. [10]. همانجا [11]. ابن حجر، الاصابه 3/677-678 [12]. ابن اثیر، تاریخ کامل 4/1523؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 2/70؛ قمی، تتمه المنتهی /2160؛ معین، فرهنگ فارسی 5/460. [13]. عطار، تذکره الاولیاء /29.. [14]. بدوی، تاریخ تصوف اسلامی /183. [15]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 1/355. [16]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 1/354. [17]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 1/354؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب 1/481؛ قمی، تتمه المنتهی /2295. [18]. بدوی، تاریخ تصوف اسلامی /184. [19]. ابن سعد، طبقات 7/172. [20]. عطار، تذکره الاولیاء /30. [21]. ر.ک. خالد محمد خالد، «معجزه الاسلام عمر بن عبدالعزیز» در کتاب خلفاء الرسول. [22]. بدوی، تاریخ تصوف اسلامی /186. [23]. ر.ک. ابن الجوزی، سیره عمر بن عبدالعزیز /121و124و126، آداب الحسن البصری /56-56.؛ ابن عبدربه، عقد الفرید 2/33؛ ابونعیم، حلیه الاولیاء 2/132-140. [24]. بدوی، تاریخ تصوف اسلامی /188. [25]. ر.ک. ابن سعد، طبقات 7/163-÷164. [26]. طبری، تاریخ 2/143-146. [27]. مسعودی، مروج الذهب 2/204؛ ابونعیم، حلیه الاولیاء 2/149-150؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 2/70. [28]. ر.ک. طبری، تاریخ 2/1400-1401؛ ابن الجوزی، الحسن البصری /63؛ ابن مرتضی، المنیه و الامل /14؛ سید مرتضی، الامالی 1/112. [29]. فاروقی، سرنوشت انسان در تاریخ ایران /167.
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:1  توسط رامین ناصح
|
حسن بصری از دید همه عارفان و اهل طریقت در فرقههای مختلف اسلامی، اعم از شیعه و سنی مورد احترام و تکریم قرار دارد. لیکن برخی متشرعه شیعه و مخالفان تصوف او را منحرف دانسته و معتقدند وی با حضرت علی (ع) درباره شرکت در جنگ جمل مباحثه و اختلاف نظر داشته است. و حضرت علی او را سامری امت لقب داده و یا نفرین کرده است![1] صرفنظر از اینکه در منابع معتبر و دست اول چنین روایتی نیامده است، و متن این مباحثات برای کسی که روح تاریخ اسلام را درک کرده باشد، بیشتر به افسانه میماند، دهها روایت موثق مبنی بر عشق و ارادت حسن بصری نسبت به اهل بیت، از جمله حضرت علی، فاطمه زهراء، امام حسین، امام سجاد (ع) و... بر چنین روایتی مهر ابطال میزند.[2] از دید تمام مسلمانان عرفان مآب، حسن بصری خرقه خود را مستقیما از حضرت علی (ع) دریافت نموده است و مستندات تاریخی نیز این امر را تایید میکند. مرحوم نور علی الهی رهبر طریقت شیعه «اهل حق» نیز حسن بصری را از «اصحاب سر» حضرت علی (ع) میداند و مینویسد: «در هر دوران، فقط توسط امام وقت، به قلیلی از یاران محرم، آن هم به هر یاری تا حدی که اقتضا داشته باشد، بیان سر مزبور شده است. کما اینکه حضرت علی (ع) به کمیل بن زیاد نخعی و سلمان پارسی و اباذر و مقداد و حسن بصری و چند نفر دیگر موسوم به «اصحاب سر» بر حسب استعداد هر یک اظهار فرموده است.»[4] حسین نصر مورخ شیعی معاصر نیز مینویسد: «در زمان حیات امامان شیعه، تماس بسیار نزدیکی بین ایشان و برخی از اکابر مشایخ صوفیه دوران اول وجود داشت. حسن بصری و اویس قرنی از مریدان حضرت علی (ع) بودند. ابراهیم ادهم، بشر حافی و بایزید بسطامی با حلقه معنوی حضرت امام جعفر صادق (ع) اتصال داشتند و معروف کرخی از اصحاب نزدیک حضرت امام رضا (ع) بود. بعلاوه صوفیان اولیه قبل از اینکه «صوفی» نام گیرند به «زهاد» مشهور بودند و بسیاری از آنها با امامان شیعه ارتباط داشتند و در زندگی زاهدانه خویش از ایشان پیروی میکردند.»[5] بدر تقی زاده انصاری محقق شیعی معاصر نیز شرح حال حسن میگوید: «عارف دل آگاه، ... برخی از علوم را از انس بن مالک یاد گرفت و از محضر 70 تن از اصحاب جنگ بدر کسب فیض کرد. زهد و تقوای او در طول ایام زندگی پربرکتش زبانزد راهیان طریق الی الله بوده است. عرفای بزرگ ایران از حسن بصری در آثار خود به تیکی یاد کرده و او را الگوی زهد و تقوا معرفی کردهاند. به دلیل مصاحبتهایی که حسن بصری با حضرت مولی الموحدین علی (ع) داشته، او را مرید آن حضرت میدانند...»[6] یونس بن عبید میگوید: از حسن بصری پرسیدم تو گاهی میگویی: قال رسول الله... در حالیكه آن بزرگوار را ندیدهای، گفت فرزند برادرم، از چیزی سوال كردی كه تاكنون كسی از من نپرسیده بود، و اگر نبود حرمتی كه تو در پیشم داری هرگز پاسخ نمیگفتم. ما در روزگاری زندگانی میكنیم كه میبینی (زمان حجاج بن یوسف)، هرگاه شنیدی كه میگویم: "قال رسول الله" بدان سخنی است كه از علی بن ابیطالب (ع) نقل میكنم. نهایت روزگار به گونهای است كه نمیتوانم صراحتا علی (ع) را یاد كنم.[8] نیز نقل است که ابومسلم گفت که بیرون آمدم با حسن بصری و انس بن مالک تا به در خانه ام سلمه ، پس انس به در خانه نشست و من با حسن بصری داخل خانه شدیم و سلام کردیم، ام سلمه گفت : به چه کار آمده ای ای حسن؟ گفت: به جهت آن که حدیثی که در شان حضرت امیرالمومنین علی (ع) از حضرت رسول (ص) شنیده باشی، از تو بشنوم. پس ام سلمه گفت: شنیدم که رسول خدا گفت به امیرالمومنین: یا علی! نیست بندهای که ملاقات کند خدا را روز قیامت با انکار محبت تو، مگر آن که باشد ملاقات او چون ملاقات بت پرستی مر خدای را. ابومسلم گوید: پس شنیدم که حسن گفت: «الله اکبر؛ اشهد ان علیا مولای و مولی المومنین»[9] وی درباره دخت گرامی پیامبر (ص) میگوید: «در این امت، عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نیامده است، آنقدرنماز و عبادت را ادامه میداد که پاهایش ورم میکرد.»[10] حسن روایات متعددی را در فضیلت فاطمه زهرا نقل کرده که در منابع روایی موجود است.[11] بخشی از نامه نگاریهای حسن بصری و امام حسن مجتبی (ع) را هجویری آورده که حکایت از ارادت و علاقهمندی حسن بصری به امام حسن دارد.[12] بناکتی نیز در شرح حال حسن آورده است: «او را ارادت به امیرالمومنین علی کرم الله وجهه بود، و گویند به حسن بن علی رضی الله عنهما»[13] حسن بصری همچنین با امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) دوستی و نسبت به او ارادت وافر داشت و زهد و تقوا و شکوه و عظمت امام هنگام طواف خانه کعبه، آنچنان چشم او را خیره کرده بود که بیاختیار به پای او بوسه میزد.[15] [1]. ر.ک. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 4/95؛ طبرسی، الاحتجاج 1/402-403؛ قمی، تتمه المنتهی /2296. [2]. شیخ عباس قمی که خواسته بین این دو جمع کند، آورده است که برخی علمای شیعه امامیه گفتهاند که حسن در آخر کار دوستدار اهل بیت گشته!. (تتمه المنتهی، /2296). [3]. تابنده، «نکاتی درباره حسن بصری»، وبسایت سلطانعلیشاهی. [4]. الهی، برهان الحق /17. [5]. نصر، «تشیع و تصوف»، در سایت پرس و جو (www.porsojoo.com) [6]. تقی زاده انصاری، علی بزرگمرد جاودانه تاریخ /796. [7]. اعظم کاکوئی، مقتدای عارفان در نگاه خانم پیامبران /79، بنقل از الاستیعاب ابن عبدالبر. |